بهـ نامـ او
دفتر شعرمـ چهـ پر از نامـ توستـ
قلبـ، اسیری استـ کهـ در دامـ توستـ
تشنهـ ی یکـ جرعهـ ی پر واژهـ استـ
میشود از بودنـ تو مستـ مستـ
شاید اگر گاهـ دلـ آشفتهـ گشتـ
اشکـ شد و رفتـ بهـ دامانـ دشتـ
دستـ خودشـ نیستـ کهـ دیوانهـ استـ
در خمـ اینـ کوی تو ویرانهـ استـ
داد، و فریاد زنمـ خستهـ امـ
گوشهـ نشینمـ همهـ در بستهـ امـ
خردهـ مگیرید بهـ غمـ خانهـ امـ
نیستـ حرجـ بر دلـ دیوانهـ امـ
دلـ زدهـ از منـ مشو لبخند زنـ
بر قلممـ قافیهـ ای چند زنـ
باشـ کنار دلـ منـ در زمانـ
دوستـ تو را دارمتـ ای مهربانـ
مفتعلن مفتعلن فاعلن
ϰ-†нêmê§ |